قاعده ی عادت
عادت می شوی و به شدن عادت
قاعده را با خون ، رادیکال
عادت می کنم در قاعده
می شوی و می کُنم
چنان که روزبهان، برهنه از دخل و بقلش به بادیه،
عور می شوی و بستر میپیمایی
و می کُنم،
در هاویه ی لزج اینهمانی تو و روزبهان
تو- عادت
می شوی
از موي زهارت، از ايكاروس، از خورشيد...
من- آلت
می کنم
در تكرار آلت گونه ي آهن، در سايوس، در ماه...
آنهنگام كه من در ماه، مفعول
تو، ترتيب خورشيد را مي دهي
مي شوي
تو
از خرقان و شبستر و از بستر
من در بزاق و بواسیر.
از،از
عادت شونده
در،در
عادت کننده
...
ارگاسمِ شهودی رابعه
انزالِ صعب بایزید
فراروي آن و فروريزي اين.
ریدمان بیضه خروس با تخمهای نمادین
التذاذ مقعدی مرغ
فعلیت هستی.
آنوقت، آنهمه ریاضت پس پرچین روسپی خانه های آنسوی بنارس
که دازاین شرقي بشود:
سیک،
آئین سیک!
دنیا از این سیکی تر؟
اینهمه انزال
اینهمه انزال
اینهمه مداومت نعوظ
این همه فلسفه، این همه خر مگس
اینهمه استنتاج:
گاه به نعوظي خلقت کردن
گاه با نعوظ نوین جهانی:خلق را کردن.
دنیای قدیمیست، نازنین!
...
دنیا عادت کرده
دنیا عادت نشده
کاش خون قاعده گی تو همچنان استثنا بماند
کاش خون مردم در تریپولی، قاعده نشود
کاش میشد از شر بیضه های نمادین راحت شد
کاش رابعه شوم
کاش انسیه شوم
کاش پدر جِرَم نمی داد تا مقدس شوم.