كيتن، صنعت، و آنچه به حاشيه خواهد رفت.

نگاهي به فيلم ژنرال اثر باستر كيتن

"وقتي منتقدان از تمايل چشمگير كيتن به ماشين – به مفهموم عام آن – سخن مي گويند، كه زياد هم در اين باره اظهار نظر كرده اند ،عموماً خاطره خود را از ژنرال تعميم مي دهند.آنها مايل اند چنين نتيجه بگيرند كه اين تمايل حاوي رابطه ي مستقيمي است، كه قهرمان كيتن از از اين رو با ماشين خوب كار مي كند كه مكانيكي ماهر است و چنان قطعات خودكار آن را راه مي اندازد كه ديگر اجزاء آن ماشين، يكديگر را.چنين نتيجه گيري يي حاوي واقعيتهاي زيادي است و خوشبختانه واقعيتي خنده آور هم است، اما عرصه ي اين تمايل آشكارا پيچيده تر و دامنه دارتر از اين حد است.مثلا در فيلمي چون ژنرال حركتهاي لوكوموتيو همانقدر در اثر حضور قهرمان فيلم جنبه ي انساني به خود گرفته، كه خود قهرمان در اثر تقليد آن حركتها، صاحب جنبه هاي ماشيني شده است."(دانيل ميز9)*

در آغاز قرن بيستم، آنچه بنام ماشين قرار بود، ابزار گوش به فرمان و بنده آهنين انسان باشد، به آرامي در حال غريدن و تسلط بر اوست.نه جادويي نياز بود و نه چنان كه برخي آثار اخير هاليوود نمايش مي دهند نيرويي اهريمني و فرازميني بر پيكرشان روح طغيان مي دميد.بلكه اين خود انسانها بودند كه در برابر مخلوقات خود با دهان باز مي ايستاندند و تمام هويت فردي و داراييشان را مي دادند تا لحظه اي با خداي تازه به دوران رسيده خلوت كنند!خدايي كه بر خلاف زرق و برقش،خدايي بود درنده خو!در عصر جديد اثر درخشان چاپلين مي بينيم كه خداي آهنين كارگر را چگونه به كام خود مي كشد و چگونه مناسبات خود را به شخصي ترين حوزه ها و زواياي زندگي او تحميل كرده و هويت كارگر را تحت الشعاع قرار مي دهد.

ماشين مورد نظر كيتن،ژنرال نام دارد.عنواني نمادين كه فرادستي خشك و بي روح ماشين را بر شخصيتي كه از قضا سرباز نيز هست القا مي كند.لوكوموتيو با اين عنوان صاحب شخصيت مي شود و به ظرافت صاحب هويت مي گردد.قياس كنيد با دنياي امروز ما كه شهروندان براي آنكه هويت طبقاتي خود و خاستگاه فرادستانه شان را به رخ بكشند از طريق همعرض كردن خود با كالا موفق به اين كار مي شوند.موبايل، لپ تاپ، زيور آلات، اتومبيل، و...و طرفه آنكه بقول وبلن حتي مردمان طبقات فرودست نيز جهت همساني با آنها به مصرف تظاهري دست مي يازند.نوعي از مصرف كه مصرف كننده با استفاده و مصرف اشيا و كالاهايي نامتجانس با واقعيت هاي طبقاتي خود،خود را آنگونه كه نيست جلوه مي دهد و هويتي كاذب را با خود در خيابان و پاساژ و ميهماني يدك مي كشد.**

موفقيت آينده نگرانه باستر كيتن در فيلم ژنرال را بايد به نگاه عميق او نسبت به بعد متافيزيكي اين مناسبات معطوف داشت كه از صورتهاي جاري در مي گذرد و به خلق نشانه هاي سمبوليك يك فرايند كامياب مي گردد(آنچه كه يك فيلم صامت را حائز اعتبار جهت خوانشهاي متعدد مي گرداند).در نخستين سكانس فيلم كه دوربين در امتداد قطار حركت مي كند تا عظمت آنرا به نمايش بگذارد و پيش از آنكه به نام ژنرال كه در جلوي قطار حك شده برسد،براي لحظه اي كوتاه تصويري از جاني گري مي بينيم كه غرق در شغل خود است و با ظرافتي كه پس از گذشت يك سده هنوزهم ميان ماشين بازها سراغ داريم در حال دست كشيدن به لبه هاي پنجره و دور كردن گرد و غبار از ژنرال است.نوعي نرد عشق باختن به كالا كه در شرف به محاق بردن عنصر انساني موجود درعشق است.در همين حال، نوشته اي دركادر ظاهر مي شود و يادآوري مي كند كه او دو عشق در زندگي اش دارد يعني عشقي به جز ژنرال هم در كار است.اين عشق ديگر آنابل لي است.دختري كه عكس اش در لوكوموتيو آويخته شده و جان گري اكنون به ملاقات او مي رود.البته كيتن عصري را مي آغازد كه هنوز كالا به عشق اول و آخر انسان تبديل نشده است.جهاني كه زن خود به كالا تبديل مي شود و فراتر ازآن عشق،خود به ابژه مصرفي در زندگي مدرن تقليل مي يابد.(در واقع اگر چه انسان به عنوان نوع در حال شي شدگي است ليكن زن در اين فرايند به صورت مضاعف دچار استثمار مي شود)با اين حال اين نگاه عميق كيتن است كه چنين فرايندي را در همان عصر تميز مي دهد و درك مي كند كه بشر در حال گذار از دوران رويايي عشق و ديگر هيچ مي گذرد.جان گري در اولين ملاقات با آنابل لي، قاب عكسي را به او هديه مي دهد كه تصويري است از سر او در حالي كه تمام پس زمينه را هيبت با شكوه ژنرال اشغال كرده است.و اين بمعناي آن است كه آنابل در اين رابطه عاشقانه، مجاب است عشق ديگر گري را نيز بپذيرد.(اصلا گري بدون ژنرال قابل تصور نيست.) حتي وقتي آنابل دزديده مي شود و پس از يك تعقيب و گريز طولاني، جان گري از روي تصادف محل اختفاي او را مي يابد و با شهامت كودكانه خود آنابل را نجات مي دهد نوبت به نجات ژنرال مي رسد و آنابل به كمك گري ژنرال را از دست دشمن در مي آورند تا توسط او(ژنرال) به وطن خود بازگردند.بنابراين همواره نوعي ميل به نوسان و تكامل ما بين اين سه(جاني گري، آنابل، و ژنرال)وجود دارد كه دانيل ميز آن را مثل عشق نام مي نهد.(دانيل ميز17)

از اين جا به بعد شاهد كمدي تلخ و تامل برانگيز كيتن هستيم.كمدي موقعيت و گريز!با اندكي تساهل مي شود گفت گري اصلا نمي داند به دنبال چيست ولي در سراسر فيلم او را به طور مداوم در تحرك و تكاپو مي بينيم.او درست مانند ژنرال حركات ماشيني دارد و حتي وقتي ژنرال در توقف است لوكوموتيوران بي وقفه در حال تداركاتي چون، تميز كردن خط راه آهن يا تهيه چوب براي سوخت ژنرال است.گري بي وقفه سراسر قطار را طي مي كند و نقشهاي مختلفي از رانندگي قطار گرفته،تا ديده باني و وظايف سنتي يك سرباز دون پايه به عهده مي گيرد.(در اين لحظات است كه جاني گري تا حدي قدرت غير مكانيكي خود را براي لحظات پيش بيني نشده به نمايش مي گذارد.)موقعيتها و نقشهايي كه بدون خواست و اراده او جا به جا به وي تحميل مي شود و او براي زنده ماندن و از خطر گريختن بايد از پس تك به تك آنها برآيد.در واقع مسير راه آهن به مسير پر پيچ و خم زندگي مدرن تبديل مي شود و گري، انسان مدرني را نمايندگي مي كند كه هنوز كارويژه هاي چنين موجوديت و هويتي را برنتافته است.او نماينده انسان ساده دل و معصومي است كه به ناگاه به بطن زندگي پيچيده و مكانيكي مدرن پرتاب شده است.

او و آنابل در موقعيتعاي ويژه اي در فيلم كاركردهاي جنسيتي اين نوع انسان نيمه مدرن و نيمه سنتي را نمايندگي مي كنند.آن دو وقتي در حال گريز از دست نيروهاي دشمن هستند هر يك به گونه اي وظايف خود را بي آنكه درك درستي از وضعيت حاد خود داشته باشند بر عهده مي گيرند.جان گري در مقام يك لوكوموتيو ران شريف و ساده دل هر از چندي ترمز مي كند و از كنار جاده چوب والوار براي سوخت قطار جمع آوري مي كند و در عين حال وظيفه سنتي نگراني و مراقبت از يك دوشيزه دنيا نديده را هم بر عهده مي گيرد و آنابل با سادگي يك دوشيزه خانه دار چوبي را كه بايد سوزانده شود به علت آنكه سوراخي روي آن وجود دارد از قطار بيرون مي اندازد و وقتي مي بيند نمي تواند كار جدي ديگري انجام بدهد جارو به دست مي گيرد و محوطه كوچك لوكوموتيو را رفت و روب مي كند.وقتي گري به او اعتراض مي كند كه الان وقت اين كارها نيست او با تقليل خود در حد يك خانم سنتي، كوچكترين قطعات چوب را داخل تنور مي اندازد و حتي گري در تمسخر او،تكه اي خاشاك دستش مي دهد و مي گويد اين مناسب تر است!در اين لحظه نمايي از مردانگي گري به زيباترين شكل ممكن به نمايش در مي آيد.او كه حتي در ارتش گزينش نمي شود اما با عصبانيت مي تواند خشم خود را براي آنابل نمادين كند و گلوي او را به خاطر حماقت زنانه اش مي فشارد اما درهمين لحظه نيزاو را مي بوسد!نوعي جنون درهم آميخته مردانه.عشقي آميخته به خشونت و عطوفت جنسي.

كيتن در فيلم ژنرال كمدي را به ابزاري جهت فراروي از واقعيتهاي عادي شده ارتقا ميدهد.مخاطب مي تواند در نمايي بالاتر از سطح رويدادهاي عادي جهان مدرن، به نظاره اعمال كميك و درهم و برهم انسانها بنشيند.بنشيند و چشم اندازي از خشونت و جنگ و قتل عام را نظاره كند.اعمالي كه آنقدر براي نوع انسان عادي شده است كه كيتن به خود اجازه ميدهد نگاهي طنازانه به ماهيت جنگ داشته باشد.

جالب آنكه كيتن با ظرافتي مثال زدني واقعيتي نه چندان خوشايند را پيش چشمان انسان بازنمايي مي كند.اينكه او دقيقا همه كاره و همه فهم نيست.چگونه؟در سكانسهاي مربوط به جنگ مي بينيم كه عوامل متعددي كه خود جان گري مدخل بروز آنهاست، شرايط را به نفع شماليها رقم ميزند.در واقع عناصر فيلم از آغاز تا انتها چنان با حوصله طراحي شده اند كه در پايان، نتيجه هم به كام سرزمين مطبوع جان گري باشد.هم، او نقش قهرمان را ايفا كند و از همه مهمتر نشان دهد كه چگونه اين چيدمان تصادفي باعث بروز نتايجي هستند كه انسان در نهايت خود را در آن عنصر مسلط مي يابد.در واقع انسان در انتها به عامل نهايي بدل مي شود كه با انكار نقش ساير عوامل خود را به يگانه عامل تغيير هستي ارتقا مي دهد يا حتي شايد جا مي زند!همانطور كه فرودستاني چون خيل سربازان و زنان حمايت كننده سربازان در پشت جبهه ابداً به چشم نمي آيند تا در نهايت شكوه و افتخار پيروزي يكجا نصيب ژنرالهاي فرمانده شود.ژنرالي كه شايد روزي از سر تصادف مانند جان گري توپ را شليك مي كند و گلوله هم از سر تصادف سد را مي شكند تا دشمن در ميان امواج خروشان سيل غرق شود.

كيتن در ژنرال، هرگز در مسير اغراق نسبت به برجسته كردن يك روايت عام گام برنمي دارد.عنصرانساني به همانقدركه مكانيكي شده به همان نسبت نيز هنوز قدرت تشخيص موقعيتهاي حاد و گزنده را دارد.در برخي نماها راه آهن و طبيعت نيز چنان به آميخته شده اند كه فكر بازگشت به وضع طبيعي را از سر بيرون مي كنند.در اصل كيتن مي كوشد شرايط منصفانه اي از صنعت و انسان خلق كند و صنعت را در جهت بهتر كردن زندگي انسان نشان دهد.اما در عين حال هشداري جدي نيز باشد در اين راستا كه همين قناعت نيز در حال تبديل شدن به رويايي بازگشت ناپذير است.پيشرفت چنان به سرعت در حال طي شدن است كه هر روز بيشتر از ديروز عناصر ناب هستي و آگاهي در حال حاشيه اي تر شدن و كمرنگ تر شدن هستند.

منابع:

*فيلمنامه ژنرال و مقاله كيتن و معصوميت مكانيكي نوشته دانيل ميز،ترجمه:مريم موسوي و رحيم قاسميان،تهران،انتشارات سروش،1367

**تورستين وبلن،نظريه طبقه تن آسا،ترجمه:فرهنگ ارشاد،تهران،نشر ني،چاپ دوم1386

***ژنرال،كارگردان:باستر كيتن و كلايد بروكمن،محصول:باستر كيتن پروداكشنز و يونايتد آرتيستز،1926

 لینک مطلب در:شرق

نيمه وقت

"راه نجاتي نداريم جز اينكه يا معنايي بيابيم يا همه چيز را رها كنيم.‌‌ما اكنون زير بازجويي هستيم." آلبر كامو

۳۰مرداد ۱۳۳۲محله سنگ مزار لاهیجان: کشمکشی درونی در زير شيرواني خانه

-‌‌ اجازه بده، بزنم!

- ديوونه نشو،‌ ‌حيفه!

- حالا يك حيفي نشونت بدم كه...

- يه لحظه صبر كن.نزن بابا!پشيمون مي شي.

- د ولم كن بي همه چيزه وراج. ده ساله با همين جملات دري وري داري منو  به تاخير مي اندازي.آخه از چي بايد پشيمون بشم؟گاس از اينكه خيلي كارها مونده و ميشه انجام داد؟يا اينكه مي شود تغيير داد و نتيجه رو ديد؟يحتمل، بعدهم يه دنياي زیبا با انسانهای تحقق یافته.

- فكر كن...صبر داشته باش...فكر...

- زر نزن.كمتر با شاش اين و اون قرقره كن.فقط در يك صورت مي تونم فكر نكنم يا پشيمون نشم كه زمينه مواجهه اين افكارو از بين ببرم.با فلسفه "حتي آدمكش مي تونه قاضي باشه".

- حالا يه سيگار دود كن!

- اوهوم..................................................

- نه...الاغ...كمك...

- آه................................

- يعني ديگه واقعا تموم شد؟...اونهمه...

- ....................

- بي ثمر...

- ............

- اي كاش...

- .......

- .......

- ...

- ...

- .

- .

-

-

چگونه از اسب، كودك كار را استنتاج كنيم؟!

" ژورناليست ها، به دلايل ذاتي كار خويش، و نيز جهان بيني و تحصيلات و امكانات و همين طور منطق شغلي شان، در اين واقعيت خاص، يعني زندگي در حومه هاي شهري، بعدي كاملاً ويژه را بر مي گزيند كه با مقوله هاي برداشت خاص آن ها منطبق باشد.رايج ترين تمثيلي كه معلمان براي توضيح مفهوم حومه به كار مي گيرند، يعني ساختارهاي ناپيدايي كه امر براداشت شده را سازمان داده و مشخص مي كند كه ما چه چيز را ببينيم و چه چيز را نبينيم، تمثيل عينك است."(بورديو)

خبرگزاري ايلنا اقدام به انتشار گزارشي از كار كودكان در مسابقات سواركاري نمود كه توسط سميه جاهدعطائيان تهيه و تنظيم شده بود.گزارشي كه بر اساس مشاهدات عده اي از اعضاي كانون فرهنگي و حمايتي كودكان كار(كوشا) شكل گرفته است.در واقع اگر اين مبناي مشاهداتي، آنهم از سوي يك ngo كودك كار نبود، دليلي براي انتقاد وجود نداشت!چرا كه در غير اينصورت گزارشي بود در حد خضعبلات هميشگي رسانه ها.نكته اي كه توجه را بيشتر به خود جلب مي كند، نه از بابت به چالش كشيده شدن گزارشات بي خاصيت اين قبيل رسانه ها از رهگذر ورود يك انجمن كودك كاربه بحث،بلكه اساسا به علت افزودن بر بلاهت ژورناليسم بواسطه اين ورود است!كافي است به لابلاي سطور اين گزارش و گفته هاي اعضاي اين كانون دقت كرد تا متوجه شد كه چگونه رسانه و نهاد فاقد نظريه به بازتوليد درام اجتماعي دامن مي زنند و به قول بورديو با تحميل عينك چه چيز را ببين و چه چيز را نبين بر چشمان مخاطب، كليشه هاي تراژيك مناسبي براي افزايش تعداد كليك روي تيتر خبر برمي سازند.

 از يك سو گزارشگر كه گويي قرار است به مخاطب بقبولاند فقط او و همكارانش جسارت ورود به حومه شهرها و تهيه گزارش از فرودستان بينوا را دارند، سعي مي كند در آغاز گزارش، درك بصري خلاقانه و زنده اي را براي مخاطب تصوير كند.او مي خواهد مخاطب را با خود همراه كند و در اين راه از هيچ گونه اغراق سخيفي فرو گذاري نمي كند!طوري كه القا كند با دوربين و ساعت شماته دار خويش خبرازميادين مين و حماسه اي آورده اي است كه بيچاره خلق جز تائيد سخنان او با چشمان و دهاني باز چاره اي ندارند.اما اين گول بين:

"پسربچه‌هاي قد و نيم‌قد {...}دريك اتاقك كوچك زندگي مي‌كنند؛اتاقك‌هايي كنار اصطبل‌هاي اسب، فاقد هرگونه امكانات بهداشتي، و يا رفاهي همراه با بوي تعفن! تا چشم كار مي‌كند پهن اسب ديده مي‌شود...!"

اين نثر و يحتمل تمام سطوري كه پس از اين به عنوان نقل قول خواهد آمد زبان مداحانه محتشم كاشاني است اما به نثر!تزريق و تحميل حس درد و بدبختي.كودك كار به پسر بچه قد و نيم قد تقليل مي يابد، و از رهگذر نزديك كردن كودك و پهن اسب، سعي مي شود تا حس همدردي مخاطب بيدار شود!كدام فعال حقوق كودك است كه از ارائه امكانات بهداشتي به كودكان كار گلايه مند باشد؟چيزي كه مسئله را حاد مي گرداند نبود كمترين تفاوت بين ادبيات گزارش خبرگزاري كار ايران با ادبيات مجري شب عيد فطر شبكه تهران است.از بين شرايط عميقا استثمار گرانه محيط كار كودكان به چه چيزي دقت شده است كه خبرنگار بازيگوش اخبار بيست و سي آن را نديده است؟شايد نكته اساسي كاشف به عمل آوردن وجود پهن در اصطبل باشد كه آقاي بيژن از اورنج كانتري بتواند راه چاره اي براي آن بينديشد.البته گزارشگر در بخش ديگري از مشاهدات ژرف خويش، نبود تلوزيون و فرش را در استراحتگاه كودكان اسب سوار،چيزي بحراني در حد نبود آب آشاميدني قلمداد مي كند.

از سوي ديگر منطق پريشان و عجز بينش در فعالان حقوق كودك است كه در پاسخ سوالات گزارشگر زبر دست جز چس-ناله چيزي برون نمي دهند.مجموعه مشاهدات آنها به گونه اي به زبان آورده مي شود كه در آن نه خبري از يك درك عام از حقوق عمومي است و نه بهر ه اي از اقتصاد سياسي.نوعي از قياس كار باز كن الله بختكي در سراسر بيانات آنها موج مي زند كه در خوش بينانه ترين حالت به واسطه قياس بين شرايط مناسب زيست اسبها و شرايط نامناسب زندگي اسب سوارها شكل گرفته است.قياسي ،از اين جنس:نگهبان كارخانه مثل سگ پارس مي كرد!

در شاه بيت اين منظومه جگر خوار و سينه سوز مي خوانيد:

" سوژه كودكان كار است؛كودكاني كه خود را پشت زرق و برق‌هاي حرفه خود مخفي كردند"

- گويا در اين شاه بيت ،از مفهوم سوژه نه در قالب ژورناليستي بلكه به تناسب يك درك انتولوژيك استفاده شده است.كودك كار سوژه فرض شده است چون گويا قادر است خود را آگاهانه پشت زرق و برق مخفي نگاه دارد.بنابراين صاحبان اسب و شرط بندها و فدراسيون سواركاري هستند كه انتر دست كودكان شده اند!در واقع سراسر متن پر است از سكته هاي معرفتي و پارادوكسهاي نمايان.اين پارادوكسها كه گاه مثل عبارت بالا خود را به شكل هذيان گويي هاي شبانه علي شريعتي نمايان مي كند و گاه نيز به صورت تپقهاي روانپريشانه، به امضاي بسياري از تشكلها و نهادهاي حقوق مدني در ايران بدل شده است.افرادي سرگردان بين سنت و تجدد. و گم در حيراني حاصل از ترشح آدرنالين پس از پول دادن به گدا، و تائيد هاي جمعي پس از سخن راندن در مذمت پول دادن به گدا.

اعضاي محترم حتي نمي توانند به يك جمع بندي در رابطه با عشق كودكان به اسبهايشان، سنت عميق و تاريخي سواركاري در بين تركمنها وقشقايي ها،   چگونگي و فرايند موج سواري بورژوازي روي اين بستر و در نهايت كار كودك برسند.بخش غم انگيز روايت، جايي است كه آنها نام كنشگر اجتماعي بر خود بنهند و از طب بوعلي مدد جويند و در موارد مكرر به درك درخشان خود در رابطه با سوء تغيه تاكيد كنند.تاكيدي كه ارجاع آن بر سيماي نحيف و بيمارگونه كودكان ناظر است.

در لابلاي متن اما جمله حائز اهميتي جلب توجه مي كند كه گويا تر از تمام بالا و پائين پريدنهاي من است.

" به گزارش خبرنگار ايلنا تعدادي از اعضاي «كانون فرهنگي – حمايتي كودكان كار و خيابان»‌ براي بازديد از وضعيت اين پسربچه‌هاي زحمت‌كش اعزام شدند... نگاه هر كدام از اعضا به يكي از چشمان نگران و رنگ پريده چابك سوارها خيره ماند؛ با وجود علاقه‌ي پسربچه‌ها به شغل پرمشقتشان، افسوس فعالان حقوق كودك بي‌فايده است... !"

خوب ،مي بينيد كه نگاه اعضا به چه چيزي جلب شده است.و از طرفي در مي يابيد كه انها از اساس افسوس مي خورند كه حتي افسوس شان هم بي فايده است!آنچه درك نمي كنم اين است كه با وجود ابتر بودن آه و افسوس اصلا چه نيازيست كه رنج سفر بر خود راه داد و دست آخر به ارتباط با جورج سوروس لعن الله هم متهم شد؟در این جا میخواهم کار پایان مقاله را به نقل قولهای مستقیم اعضای این کانون حواله دهم تا مخاطب با مطالعه این گفته ها پیش خود به نتیجه گیری نهایی برسد:

" اسب‌ها هر چه تنومندتر، نوجوانان قدونيم قد استخواني و رنگ پريده‌تر"

" احتمال اعمال خشونت رواني ـ جسمي و جنسي در ميان آنها زياد است."

" شرايط اسب‌ها در قياس با شرايط بچه‌ها تفاوت زيادي داشت؛ اسب‌ها سرزنده و تنومند با تغذيه عالي؛ نوجوان‌هاي قد و نيم قد افسرده، رنگ پريده و مضطرب"

" دوري كوچك‌ترها از شيريني و شكلات بسيار برايشان دردناك بود!"

" شرايط چابك‌سواران ايراني با استانداردهاي جهاني فاصله زيادي دارد؛ همه جاي دنيا سواركاران تحت مراقبت و رژيم خاص غذايي قرار دارند اما چابك‌سواران ايران در شهرستان (ـ) وضعيت اسف‌باري از نظر روحي و رواني دارند و تغذيه و رژيم خاصي هم ندارند ."

" در واقع چابك‌سواري را هم از روي علاقه و هم از سر اجبار براي امرار معاش انتخاب كرده‌اند و به همين واسطه به كمترين‌ها رضايت داده‌اند. "
": زمين بازي و لباس‌هاي چابك‌سواران استاندارد نيست"

" از روي جثه و رنگ پريده‌شان مي‌توانستيم به وضعيت نابه‌سامان تغذيه‌شان پي ببريم! "

" به اسب‌ها عشق مي‌ورزيد"

" تحت تاثير شرايط بد زندگي و جسم‌شان قرار گرفتيم"



براي مطالعه متن كامل مصاحبه اعضای کانون با ایلنا به اين آدرس مراجعه كنيد: http://ilna.ir/newsText.aspx?ID=160264

 منبع:نشريه داخلي جمعيت دفاع از كودكان كار و خيابان