زناني كه مرد مي شوند: باكره هاي قسم خورده آلبانيايي

        

چند روز پيش، يكي از دوستان، كتابي را به من امانت داد و قرار شد يك معرفي از آن تهيه كنم. كتاب، " زناني كه مرد ميشوند: باكره هاي قسم خورده آلباني " نام داشت. بر خلاف عنوان كتاب كه ممكن است تصويري از نوعي عمل فيزيكي، در جهت تغيير جنسيت را در ذهن متبادر كند، شما با روايتهاي تكان دهنده  از زناني مواجه مي شويد كه ناگزيرند با نقض هويت زنانه خود، قدم به دنيايي مردانه بگذارند و در يك كلام، " مرد شوند".

فقط اين را اضافه كنم كه به نظر من اين اثر كه در نوع خود اثري است كم نظير، شما را با چنان تصويري از يك جامعه پدرسالار و سرشار از تبعيض مواجه مي كند كه پس از خواندن آن، دركي كه از نابرابري خواهيد داشت، دركي روبنايي نخواهد بود و صعوبت ناديده گرفتن زنان را واقعيتي رعب آور خواهيد دانست. معتقدم اين اثر عميقاً براي نزديكي به چنين دركي كمك مي رساند و مخاطب را چندين گام از سطح شعار و كليشه فرا خواهد برد.سعي خواهم كرد به زودي يادداشتي مستقل در تحليل محور مركزي اين اثر بنويسم، با اين حال براي آشنايي با كتاب "باكره هاي قسم خورده" به معرفي اي كه براي سايت تا قانون خانواده برابر نوشته ام مراجعه نمائيد تا با كليت فرايندي كه يك باكره آلبانيايي با طي آن به مرد تبديل مي شود آشنا شويد.

اعتراض به منش و روش پايگاه اطلاع رساني بيداري اسلامي

فريادي و ديگر هيچ.

چرا كه اميد آن چنان توانا نيست

كه پا بر سر ِ يأس‌ بتواند نهاد.

طي روزهاي گذشته و پس از انتشار يادداشتي براي سايت "انسان شناسی و فرهنگ"، تحت عنوان "خطابی خیالین به شورای انقلابی لیبی: دیکاتور را مخفی نکنید!"، متوجه شدم كه رونوشتي از اين يادداشت در پايگاه اطلاع رساني "بيداري اسلامي" منتشر شده است! پيش از هر چيز لازم به توضيح است كه نه مي خواهم و نه مي توانم كه به مالكيت خصوصي آنهم در ساحت نظر، كه خود برآمده و برخاسته از فرايندي ديالكتيكي است معتقد باشم، چرا كه دانش اجتماعي جز در تحليل نهايي ذهني گرايان دوآتشه، نمي تواند دكارتي باشد و خويش را از عالم و آدم مستقل بداند. بنابراين حتي سخيف‌ ترين و حاشيه‌اي‌ترين ارجاعات، ناظر خواهد بود بر همدستي سيال وچه بسا، غير ارادي سطوح متعددي از آگاهي* كه در دستگاههاي نظري متفاوت، احتمالا كاركردي متفاوت و دستاوردي فرجامين نيز خواهند داشت. با اين توضيحات، بر آن شدم تا صلاحديد گردانندگان سايت مذكور به صوابديد قلم، به كناري نهم و از اين طريق كه جز آن طريق عقلايي تري سراغ ندارم، مراتب اعتراض خود را اعلام نمايم. با اينهمه خطاب به گردانندگان سايت مذكور دلايلي عرضه مي شود تا به چرائي ناخرسندي از رونوشت برداري به سبك "بيداري اسلامي" ملتفت شوند:

الف: براي مجموعه اي كه در تلاش است تا بنيادي نظري براي خوانش انقلابات و جنبشهاي خاورميانه، ذيل مدعاي " بيداري اسلامي " دست و پا كند، شايسته نيست كه با وصله وپينه كردن مطالبي از اين ور و آن ور و جرح و تعديلِ عنواني و محتوايي آنها، دل خوش دارد كه به برساختن پروژه اي نظري نائل آمده است كه عن قريب پشتوانه‌ي‌ پروسه‌ي عمل انقلابي ستمكشان خاورميانه خواهد شد.وعزم نمايد تا سازه هاي ذهن ديگران را همچون يد بيضا از آستين بيرون كشد و عرصه سياست را به صحنه كيمياگري تقليل دهد!

ب: كساني كه خويش را فراهم كنندگان زمينه تاريخي بيداري اسلامي مي نامند و مفاهيم و مقولات اخلاقي را با چسب تبليغات، برچسب هويت خود مي نمايند چرا خود بدانچه مبادرت مي كنند كه امر خلاف اخلاق مي نامند وسرقت را به هر شكل ناخوشايند و پليد مي شمارند و بدون ذكر ماخذ مقالات و يادداشتها و حتي ضمن خودداري از درج نام نويسندگان يادداشتها، در عمل خلاف آنچه دعوت مي كنند به نمايش مي گذارند.

ج: سايت بيداري اسلامي در قسمت مربوط به معرفي خود مي نويسد:" «بیداری اسلامی» یک سایت سه زبانه است که به طور اختصاصی به انقلاب‌های اسلامی و عربی اخیر می‌پردازد. رویکرد این سایت نظری است و بخش مقالات و گفتگوهای آن، به طور ویژه مورد توجه قرار گرفته است لذا به بانکی مناسب برای مقالات تخصصی مسائل انقلاب‌های اخیر تبدیل شده است." با اين وجود و برخلاف چنين مدعاي سترگي، اقدام وبسايت مذكور در جهت عدم استفاده از نام نويسندگان و ماخذ برداشت مقالات، قطعا ناظر بر نيت اپورتونيستي جرياني است كه نه تنها براي انديشه‌ي ديگران ارزشي قائل نيست بلكه خود را در مصادره دانسته هاي آنها محق ميشمارد و چنان كه شواهد مبرهن نيز گواهي مي دهند، سعي مي كند تا با حذف هر گونه آدرس و نشاني، از اندوخته ديگر مراجع و پايگاهها در راستاي فربه كردن صوري دارايي خود سوء استفاده كند. كه شك ندارم چنين ناپرهيزي اي براي مجموعه اي فاقد ساختار و هرگونه صورت بندي نظري ثمره اي جز سوء هاضمه در پي نخواهد داشت.

د: فرصت طلبي اين سايت ايضاح ديگري را نيز از سوي گردانندگان و مسوولان‌اش مي طلبد ناظر بر اينكه: چطور رسانه اي همچون فيس بوك كه با توجيه نگراني از جهت نفوذ فرهنگ فرنگي و سست كردن مباني اعقادي و آرامش اخلاقي و رواني جوانان و خانواده هاي ايراني در سراسر مملكت به صورت دو قفله مسدود و از دسترس كاربران خارج مي شود، ذيل صفحات داخلي سايت بيداري اسلامي به مثابه مدخلي جهت شريك كردن مشتاقان بيشتري براي بيداري از چرت ديرهنگام استبداد زده گي در بلاد خاور به مخاطبان پيشنهاد مي گردد.؟

مجابم عرض نمايم اين طريق آگاه سازي خلايق كه اساسش بر ناصادقي و جرح و تعديل است، نگارنده را به ياد نجم الدين رازي مي اندازد كه در طريق معرفت شيخ اش مي ناميدند و خود نيز از استيلاي كفر و بدديني شكوه سر مي داد كه:

شاهان جهان بجملگي بشتابيد / تا بو كه بقيتي ز دين در يابيد

اسلام ز دست رفت بس بي خبريد/ بگرفت جهان، كفر و شما در خوابيد

و همو هنگاميكه با دعوت سلطان سلجوقي، جهت تحرير "مرصاد العباد من المبدا الي المعاد" مواجه مي شود، " عاجزانه " مي سرايد:

شاها بر تو بتحفه صد جان بردن / كمتر بود از زيره به كرمان بردن

ليكن داني كه رسم موران باشد / پاي ملخي نزد سليمان بردن

 

* با مفهوم "سطوح متعدد آگاهی" در کتابی از داریوش شایگان با نام: افسون زدگی جدید هویت چهل تکه و تفکر سیار آشنا شده ام.


¤ رونوشت این نامه به مدیریت سایتهای انسان شناسی و فرهنگ و بیداری اسلامی ارسال شده است.