فرض کن یکی بیاید و در خانه ات را بزند و خیلی محترمانه بگوید: " ببخشید من مدتی است حمام نکرده ام. اجازه میدهید از حمام منزل شما استفاده کنم ". 

بعد از اینکه سه مرد را می بینید که در اثر حمله ی یک کشیش و دو همراهش به کلبه های زیر زمینی شان، در جنگل متواری می شوند، منتظر هر روایتی هستید به جز اینکه راهبر آنها از جنگل خارج شود و با زدن زنگ درب منازل مردم جمله ی بالا را بگوید.

نهایتا همسر یکی از صاحب خانه های ثروتمند چنین ریسکی می کند. و از اینجاست که تمام مارجای فیلم در همین خانه ادامه می یابد. اما باور کنید روند اتفاقات در همین خانه چنان پیش میرود که هر ثانیه منتظرید بگویید الان چه خواهد شد؟ و اصلا زمان زیادی نمی برد تا بار دیگر بگویید؟ چه شد؟!

Borgman یک جور التقاط یا چه بسا تلفیق است. تلفیقی از داستانهای موجودات اهریمنی که در کالبد انسان ظاهر می شوند و سعی می کنند از بین آنها نیروهای جوان و تازه نفس جذب کنند و طبق معمول چند کشیش و رمز بلد بدنبال نابودی آنها هستند با آخرین نشانه های زیست خرده بورژوایی و سبک زندگی و ...

آمیزش مناسبات زناشویی و روابط والدین و فرزندان با چالشهای مادی و متافیزیکی. آمیزش بدنهای تهی از عشق ، آمیزش بدنهای تهی از خون. مرگهای کاملا تصادفی و مرگهای مطلقا آگاهانه. فیلم سرشار از نشانه است و این انبوه نشانه ها و همنشینی زبان سنت و مدرنیته، چنان عالمانه و دقیق چیده شده اند که شما فقط دنبال اتفاق باشید! و تنها با پایان فیلم باشد که با خودتان بگویید ، در اولین فرصت باید دوباره ببینم!

بورگمن بی تردید یک شاهکار نیست. اما از آن دست خرده فرمایشات سینماگران شبه روشنفکر هم نیست که تنها با مبهم گذاشتن پایان بندی فیلم ، قصد داشته باشند شما را به مکاشفه ای درونی فرا بخوانند. اتفاقات سراسر فیلم اصلا غریب نیستند ولی وقتی پای جن و انس و پریان در میان باشد، آدم با خود می گوید لابد اینها رخدادهای خارق عادتی هستند. در حالیکه خیر! همین نیم ساعت دیگر ممکن است " کمیل " یا یکی از یارانش درب خانه ی شما را بزنند و برای یک دوش ساده درخواست خود را تقدیم کنند. اصلا اهمیت ندارد که شما " کمیل " را راه می دهید یا نه. آنچه اهمیت دارد این است که از لحظه ی پس از این درخواست محترمانه ، ساده و در عین حال شگفت انگیز، به زن خود، شوهر خود، همسایه ی خود ، جامعه ی خود ، ... تردید خواهید کرد یا خیر. دنبال باغبان سفید پوست و فارس و مطیع خواهید بود یا خیر؟ آیا پای پرفورمنس باغبانتان خواهید نشست؟ آیا به سگها اعتماد خواهید کرد؟ آیا به دختری که برای شما کار میکند، به دوست پسر او، به ملیت او، به عروسک دست دخترتان، به کارگری که ان عروسک را در بنگلادش ساخته و مناسباتی که آن عروسک را تا پشت ویترین فورشگاه سر کوچه ی شما آورده تردید خواهید کرد یا خیر؟

اگر اهل تردید هستید، Borgman انتخاب بدی نیست!