Rosemaries Baby
کودکِ رزماری، ساخته ی پولانسکی، روایتی است از یک انجمن شیطان پرست که برای بقای نسل مناسک خاصی را ترتیب می دهند تا شیطان با زنی آمیزش کند. انجمنی برساخته شده از انسانهای به ظاهر عادی در مشاغل و جایگاههای اجتماعی متفاوت که معمولی می زیند تا ماموریت عمیقا غیر معمولشان دچار اشکال نشود.
تازه ترین انتخاب آنها " رزماری " است. زنی عامی که در دام محبت اعضا که نقش همسایگان یک آپارتمان را بازی می کنند گرفتار میشود و بزودی طی مناسک خاصی به آمیزش با شیطان واداشته میشود . پس از این حادثه بخش عمده ی داستان فیلم به نحوه ی مراقبتهای غیر معمول همسایگان از رزماری اختصاص پیدا می کند و اینکه چطور او در دامی تو در تو گرفتار می شود و امکانی برای خارج کردن فرزند خود از این سرنوشت محتوم نمی یابد.
اما آنچه قابل تامل است ، سکانسی است که رزماری محل نگهداری نوزادی که از او مخفی کرده اند را می یابد و با چشمان خود این " شیطان زاده " را نظاره میکند. در اینجا با وقفه ای مواجه می شویم در دوآلیته ی کلاسیک نبرد خیر و شر. اینکه محبت مادری/انسانی در نهایت حتا خاضر است عشق بلاعوض خود به این فرزند هدیه کند و او را در آغوش بگیرد. از طرف دیگر این پرسش طرح می شود که کلیت این مناسک آیینی تا چه می تواند محل بازنمایی نشانگانِ نرینه سلاری و استثمار زن به در قالب نقشهای اساطیری از قبیل مادری باشد؟
رزماری برای آمیزش با شیطان به خلسه برده میشود تا نتواند ماهیت واقعی سوژه ی آمیزش را دریابد. آیا در اغلب آمیزشهای جنسی منتهی به بارداری و فرزند زایی، با توجه به آرزوها و آمالی که جامعه برای افراد ساخته است آنها در نوعی خلسه نیستند؟ آیا به ماهیت واقعی مسئولیت پذیری و تولید و بازتولید نسلها واقف اند؟ آیا فرق از دوگانه ی خدا و شیطان، مجموعه ی این نقشها، نقشهایی از پیش داده شده نیستند؟ آیا رزماری به مادری محکوم نیست؟ آیا او حتا پس از پی بردن به ماهیت پس پشت رخدادها ، باید به ایفای نقش قربانی بپردازد؟