آقای خانبان معلم تعلیمات دینی ما بود. هر بار که کلاس او می شد، جوری از خدا حرف می زد که بچه ها نزدیک بود به خودشان بشاشند. یک نوار درباره روز قیامت هم داشت که همیشه توی ضبط صوت و پشت میزش مخفی شده بود. وقتی خوب زمینه سازی میکرد و می دید چشم ها از حدقه زده بیرون و دندانها روی هم چفت شده، پروژه پشم ریزان را آغاز میکرد!


play را میزد و با خیال راحت دستهایش را می برد بین ریشهایش و شروع به مالش آنها میکرد. گزارش شده بود که بعضی از بچه ها حتی او را در حال مالش بیضه هایش هم دیده اند. ولی هرگز معلوم نشده بود که خودش هم "خایه فنگ" میکرد یا اینکه اصولا این کار او نوعی عمل نمادین بوده است؟
بعد که صدای های جگر خراش اهالی دوزخ که از بیضه آویزان بودند یا پستانهایشان داشت کباب میشد تمام و نوار به انتها میرسد، از جا می پرید و می گفت:

" این است خدای ارحم الراحمین"!
یکبار از او پرسیدم:

" آقا شما که می گفتید ارحم اراحمین یعنی بخشنده مهربان!"

گفت:
" هنوزم میگم! اما غزنویان، بترس از خشم خدا! "

وقتی به خانه رسیدم و بعد از ظهر از کانال اول چوبین پخش شد و برونکا را دیدم به مادرم گفتم:

" فکر کنم خدا این شکلی باشه"
گفت:
" خدا شکل نداره "
و من گفتم :

" وقتی عصبانی بشه این شکلی میشه".