"راه نجاتي نداريم جز اينكه يا معنايي بيابيم يا همه چيز را رها كنيم.‌‌ما اكنون زير بازجويي هستيم." آلبر كامو

۳۰مرداد ۱۳۳۲محله سنگ مزار لاهیجان: کشمکشی درونی در زير شيرواني خانه

-‌‌ اجازه بده، بزنم!

- ديوونه نشو،‌ ‌حيفه!

- حالا يك حيفي نشونت بدم كه...

- يه لحظه صبر كن.نزن بابا!پشيمون مي شي.

- د ولم كن بي همه چيزه وراج. ده ساله با همين جملات دري وري داري منو  به تاخير مي اندازي.آخه از چي بايد پشيمون بشم؟گاس از اينكه خيلي كارها مونده و ميشه انجام داد؟يا اينكه مي شود تغيير داد و نتيجه رو ديد؟يحتمل، بعدهم يه دنياي زیبا با انسانهای تحقق یافته.

- فكر كن...صبر داشته باش...فكر...

- زر نزن.كمتر با شاش اين و اون قرقره كن.فقط در يك صورت مي تونم فكر نكنم يا پشيمون نشم كه زمينه مواجهه اين افكارو از بين ببرم.با فلسفه "حتي آدمكش مي تونه قاضي باشه".

- حالا يه سيگار دود كن!

- اوهوم..................................................

- نه...الاغ...كمك...

- آه................................

- يعني ديگه واقعا تموم شد؟...اونهمه...

- ....................

- بي ثمر...

- ............

- اي كاش...

- .......

- .......

- ...

- ...

- .

- .

-

-