چگونه از اسب، كودك كار را استنتاج كنيم؟!
" ژورناليست ها، به دلايل ذاتي كار خويش، و نيز جهان بيني و تحصيلات و امكانات و همين طور منطق شغلي شان، در اين واقعيت خاص، يعني زندگي در حومه هاي شهري، بعدي كاملاً ويژه را بر مي گزيند كه با مقوله هاي برداشت خاص آن ها منطبق باشد.رايج ترين تمثيلي كه معلمان براي توضيح مفهوم حومه به كار مي گيرند، يعني ساختارهاي ناپيدايي كه امر براداشت شده را سازمان داده و مشخص مي كند كه ما چه چيز را ببينيم و چه چيز را نبينيم، تمثيل عينك است."(بورديو)
خبرگزاري ايلنا اقدام به انتشار گزارشي از كار كودكان در مسابقات سواركاري نمود كه توسط سميه جاهدعطائيان تهيه و تنظيم شده بود.گزارشي كه بر اساس مشاهدات عده اي از اعضاي كانون فرهنگي و حمايتي كودكان كار(كوشا) شكل گرفته است.در واقع اگر اين مبناي مشاهداتي، آنهم از سوي يك ngo كودك كار نبود، دليلي براي انتقاد وجود نداشت!چرا كه در غير اينصورت گزارشي بود در حد خضعبلات هميشگي رسانه ها.نكته اي كه توجه را بيشتر به خود جلب مي كند، نه از بابت به چالش كشيده شدن گزارشات بي خاصيت اين قبيل رسانه ها از رهگذر ورود يك انجمن كودك كاربه بحث،بلكه اساسا به علت افزودن بر بلاهت ژورناليسم بواسطه اين ورود است!كافي است به لابلاي سطور اين گزارش و گفته هاي اعضاي اين كانون دقت كرد تا متوجه شد كه چگونه رسانه و نهاد فاقد نظريه به بازتوليد درام اجتماعي دامن مي زنند و به قول بورديو با تحميل عينك چه چيز را ببين و چه چيز را نبين بر چشمان مخاطب، كليشه هاي تراژيك مناسبي براي افزايش تعداد كليك روي تيتر خبر برمي سازند.
از يك سو گزارشگر كه گويي قرار است به مخاطب بقبولاند فقط او و همكارانش جسارت ورود به حومه شهرها و تهيه گزارش از فرودستان بينوا را دارند، سعي مي كند در آغاز گزارش، درك بصري خلاقانه و زنده اي را براي مخاطب تصوير كند.او مي خواهد مخاطب را با خود همراه كند و در اين راه از هيچ گونه اغراق سخيفي فرو گذاري نمي كند!طوري كه القا كند با دوربين و ساعت شماته دار خويش خبرازميادين مين و حماسه اي آورده اي است كه بيچاره خلق جز تائيد سخنان او با چشمان و دهاني باز چاره اي ندارند.اما اين گول بين:
"پسربچههاي قد و نيمقد {...}دريك اتاقك كوچك زندگي ميكنند؛اتاقكهايي كنار اصطبلهاي اسب، فاقد هرگونه امكانات بهداشتي، و يا رفاهي همراه با بوي تعفن! تا چشم كار ميكند پهن اسب ديده ميشود...!"
اين نثر و يحتمل تمام سطوري كه پس از اين به عنوان نقل قول خواهد آمد زبان مداحانه محتشم كاشاني است اما به نثر!تزريق و تحميل حس درد و بدبختي.كودك كار به پسر بچه قد و نيم قد تقليل مي يابد، و از رهگذر نزديك كردن كودك و پهن اسب، سعي مي شود تا حس همدردي مخاطب بيدار شود!كدام فعال حقوق كودك است كه از ارائه امكانات بهداشتي به كودكان كار گلايه مند باشد؟چيزي كه مسئله را حاد مي گرداند نبود كمترين تفاوت بين ادبيات گزارش خبرگزاري كار ايران با ادبيات مجري شب عيد فطر شبكه تهران است.از بين شرايط عميقا استثمار گرانه محيط كار كودكان به چه چيزي دقت شده است كه خبرنگار بازيگوش اخبار بيست و سي آن را نديده است؟شايد نكته اساسي كاشف به عمل آوردن وجود پهن در اصطبل باشد كه آقاي بيژن از اورنج كانتري بتواند راه چاره اي براي آن بينديشد.البته گزارشگر در بخش ديگري از مشاهدات ژرف خويش، نبود تلوزيون و فرش را در استراحتگاه كودكان اسب سوار،چيزي بحراني در حد نبود آب آشاميدني قلمداد مي كند.
از سوي ديگر منطق پريشان و عجز بينش در فعالان حقوق كودك است كه در پاسخ سوالات گزارشگر زبر دست جز چس-ناله چيزي برون نمي دهند.مجموعه مشاهدات آنها به گونه اي به زبان آورده مي شود كه در آن نه خبري از يك درك عام از حقوق عمومي است و نه بهر ه اي از اقتصاد سياسي.نوعي از قياس كار باز كن الله بختكي در سراسر بيانات آنها موج مي زند كه در خوش بينانه ترين حالت به واسطه قياس بين شرايط مناسب زيست اسبها و شرايط نامناسب زندگي اسب سوارها شكل گرفته است.قياسي ،از اين جنس:نگهبان كارخانه مثل سگ پارس مي كرد!
در شاه بيت اين منظومه جگر خوار و سينه سوز مي خوانيد:
" سوژه كودكان كار است؛كودكاني كه خود را پشت زرق و برقهاي حرفه خود مخفي كردند"
- گويا در اين شاه بيت ،از مفهوم سوژه نه در قالب ژورناليستي بلكه به تناسب يك درك انتولوژيك استفاده شده است.كودك كار سوژه فرض شده است چون گويا قادر است خود را آگاهانه پشت زرق و برق مخفي نگاه دارد.بنابراين صاحبان اسب و شرط بندها و فدراسيون سواركاري هستند كه انتر دست كودكان شده اند!در واقع سراسر متن پر است از سكته هاي معرفتي و پارادوكسهاي نمايان.اين پارادوكسها كه گاه مثل عبارت بالا خود را به شكل هذيان گويي هاي شبانه علي شريعتي نمايان مي كند و گاه نيز به صورت تپقهاي روانپريشانه، به امضاي بسياري از تشكلها و نهادهاي حقوق مدني در ايران بدل شده است.افرادي سرگردان بين سنت و تجدد. و گم در حيراني حاصل از ترشح آدرنالين پس از پول دادن به گدا، و تائيد هاي جمعي پس از سخن راندن در مذمت پول دادن به گدا.
اعضاي محترم حتي نمي توانند به يك جمع بندي در رابطه با عشق كودكان به اسبهايشان، سنت عميق و تاريخي سواركاري در بين تركمنها وقشقايي ها، چگونگي و فرايند موج سواري بورژوازي روي اين بستر و در نهايت كار كودك برسند.بخش غم انگيز روايت، جايي است كه آنها نام كنشگر اجتماعي بر خود بنهند و از طب بوعلي مدد جويند و در موارد مكرر به درك درخشان خود در رابطه با سوء تغيه تاكيد كنند.تاكيدي كه ارجاع آن بر سيماي نحيف و بيمارگونه كودكان ناظر است.
در لابلاي متن اما جمله حائز اهميتي جلب توجه مي كند كه گويا تر از تمام بالا و پائين پريدنهاي من است.
" به گزارش خبرنگار ايلنا تعدادي از اعضاي «كانون فرهنگي – حمايتي كودكان كار و خيابان» براي بازديد از وضعيت اين پسربچههاي زحمتكش اعزام شدند... نگاه هر كدام از اعضا به يكي از چشمان نگران و رنگ پريده چابك سوارها خيره ماند؛ با وجود علاقهي پسربچهها به شغل پرمشقتشان، افسوس فعالان حقوق كودك بيفايده است... !"
خوب ،مي بينيد كه نگاه اعضا به چه چيزي جلب شده است.و از طرفي در مي يابيد كه انها از اساس افسوس مي خورند كه حتي افسوس شان هم بي فايده است!آنچه درك نمي كنم اين است كه با وجود ابتر بودن آه و افسوس اصلا چه نيازيست كه رنج سفر بر خود راه داد و دست آخر به ارتباط با جورج سوروس لعن الله هم متهم شد؟در این جا میخواهم کار پایان مقاله را به نقل قولهای مستقیم اعضای این کانون حواله دهم تا مخاطب با مطالعه این گفته ها پیش خود به نتیجه گیری نهایی برسد:
" اسبها هر چه تنومندتر، نوجوانان قدونيم قد استخواني و رنگ پريدهتر"
" احتمال اعمال خشونت رواني ـ جسمي و جنسي در ميان آنها زياد است."
" شرايط اسبها در قياس با شرايط بچهها تفاوت زيادي داشت؛ اسبها سرزنده و تنومند با تغذيه عالي؛ نوجوانهاي قد و نيم قد افسرده، رنگ پريده و مضطرب"
" دوري كوچكترها از شيريني و شكلات بسيار برايشان دردناك بود!"
" شرايط چابكسواران ايراني با استانداردهاي جهاني فاصله زيادي دارد؛ همه جاي دنيا سواركاران تحت مراقبت و رژيم خاص غذايي قرار دارند اما چابكسواران ايران در شهرستان (ـ) وضعيت اسفباري از نظر روحي و رواني دارند و تغذيه و رژيم خاصي هم ندارند ."
" در واقع چابكسواري را هم از روي علاقه و هم از سر اجبار براي امرار معاش انتخاب كردهاند و به همين واسطه به كمترينها رضايت دادهاند. "
": زمين بازي و لباسهاي چابكسواران استاندارد نيست"
" از روي جثه و رنگ پريدهشان ميتوانستيم به وضعيت نابهسامان تغذيهشان پي ببريم! "
" به اسبها عشق ميورزيد"
" تحت تاثير شرايط بد زندگي و جسمشان قرار گرفتيم"
براي مطالعه متن كامل مصاحبه اعضای کانون با ایلنا به اين آدرس مراجعه كنيد: http://ilna.ir/newsText.aspx?ID=160264
منبع:نشريه داخلي جمعيت دفاع از كودكان كار و خيابان