هاجر سه پستان و آنجلینا جولی
" تهيدستي، ننگ نيست." چه جور هم! ولي آنان [گويندگان اين سخن] تهيدستان را به ديدهي ننگ مينگرند. چنين ميكنند و سپس، او را با گفتن چند مثل، آرام ميكنند. "
والتر بنیامین
تو بازارچۀ آکبیر یک هاجر خانمی بود که در خانۀ اهل محل کار میکرد. هاجر آچار فرانسه ای بود که هم رخت می شست و هم درخت شمشاد هرس میکرد. هم زیر ماتحت محتضرانِ رو به قبله لگن میگذاشت و سوند عوض میکرد، هم دیزی بار میگذاشت و هم کوچه رفت و روب میکرد. اهالی اما، که به خداشناسی و پابندی به رعایت دقیق ترین جزئیات شرعی شهره بودند، این پیرزن خمیده را " هاجر سه پستان " صدا میکردند! این لقب مشمئز کننده برای این بود که پستانهای هاجر خانمِ بیمار را بریده بودند و او اینقدر از در و همسایه و تخم جنهای محل، متلک و لیچار شنیده بود که سرآخر مجبور شده بود برای اثبات زنانگی اش چند تا تکه کهنه پارچه را مچاله کند و به جای پستان به سینۀ خود الصاق کند.
خلاصه هاجر مُرد و اهالی همت عالی به خرج دادند و گذاشتندش پشت یک ماشین سیمرغ و فرستادند به ده و ظرف چند هفته از او یک دال ماند در نسبت با سرطان سینه. دیگر زیر بازارچه هر جا از سرطان و احیانا سرطان سینه سخنی می رفت می گفتند : " خدا به دادش برسد! آخرش می شود مثل سرنوشت هاجر سه پستان ". او که توامان به سرطان فقر و پستان دچار بود، نشانگی بود از جنبه های اهریمنی بیماری زنانه.
توجهات ولع آمیز در رابطه با سرنوشت پستانهای خانم جولی باعث شد تلاش کنم برای دقایقی هاجر را به یاد بیاورم. اما باید اعتراف کنم هیچ جزئی از رخسار او را به یاد نمی آورم. شاید به خاطر اینکه خانم جولی قدری دیرهنگام تن به عمل جراحی داده است!
اگر بازارچه آکبیر همان سینما پارادیزو باشد، هاجر تکه نگاتیوی بود که قبل از پستانهاش ، هستی اش کات خورده بود.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 2:44 توسط محمد غزنویان
|