خاله تمکین میکند و امضا نمی کند!
خاله ام همه موارد تبعیض رو قبول داشت اما چون اعتقاد به اونها خوشحالی مجیدش و فراهم نمیکرد،از امضا سرباز زد.حالا مجید خوشحال خواهد شد و یحتمل، شب جمعه بعد پیش از اونکه شب برسه،یه سر میبردش آستانه اشرفیه.
اومدم نشستم و تقریباً همه موارد موجود در دفترچه رو براش خوندم.دائم با تکون دادن سر تائید میکرد.گفتم حالا قصد داریم با جمع کردن امضا از زنان و مردانی که به این تبعیضات وحشتناک اعتقاد ندارند،بستری برای تغییر ایجاد کنیم.بازهم تائید کرد.برگه رو گذاشتم جلوش و با یه جور تردید ازش پرسیدم:
_پس خاله جون ،همه مواردی که خواهان تغییرش هستیم مورد قبول توام هست؟
_آره.
_بنابراین میتونی اینجارو امضا کنی.
_نه!!!اسم و مشخصات نمیدم!
_اما من که برات مفصل توضیح دادم.این کار فقط یک حرکت حقوقیه...
_نه مساله این نیست.ممکنه مجید بعداً بفهمه و ناراحت بشه!!!
+ نوشته شده در جمعه دوم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 1:21 توسط محمد غزنویان
|